نوشته ها
آهنگ ها
اشک ها
....
همه را لای آن پارچه پیچیده ام
آن کنار...!
میخواهم در حلقه امن آغوشت سالها بخوابم
سالهاست که نخوابیده ام
هیس...
بیدارم نکن
تو زندگیم با آدمای زیادی درارتباط بودم.ولی فقط دو بارش رو صادقانه پیش رفتم.یکیش وقتی بود که عاشق شدم (عاقبتش هم واضحه!) و دومیش وقتی بود که با یه موجود عجیب غریب و نادر یعنی یه آدم نرمال!!! رو به رو شدم!
مضطربم
وبا آنکه می ترسم و مضطربم
باز با تو تا آن سر دنیا خواهم آمد
"سید علی صالحی"
یه روزی یه جایی خوندم :
"آنان که می توانند بیازارند و نمیازارند وارثان شکوه ملکوتند"
دوتا حالت بیشتر وجود نداره.یا این جمله ها فقط بازی با کلمات قشنگه و ...شعره یا من جزو وارثان شکوه ملکوت نیستم.چون در حال حاضر دلم می خواد دو سه نفرو به فجیع ترین صورت ممکن زجرکش کنم!
روز به روز رنگ عوض می کند
هر جایی شده دلکم
شرمنده ام به خدا!
تقصیر خودتان است
که خوبید به غایت
و می رینید در نهایت!!!
بی انصافی کردم
شرمنده ام به خدا
به کوچکی دلتان مرا ببخشید
که از من برایتان همین کافیست
نه تمامیم
به شما می بخشم خودم را
همانطور که همیشه بخشیدم
بکارت دلم را که طفلک هرجایی شد
به امید اینکه مرا به تمامی بخواهید...
به بیرون پرتابم می کند
لگدی نا مرئی
از هرجا که می روم در پی قراری
که بی جهت (یا شاید هم با جهت)
از من گریخته
و می گریزد از من لبخندی که بی جهت(یا نمی دانم با جهت)
بر لبانم می نشیند
لوس شده ام شاید(شاید هم نه)...
جون مادرت چشماتو ببند
نمیخوام اون نگاه ملتمس رو
تو چشمای براق کودکانت ببینم
تورو خدا از عشق حرف نزن
پای رفتنمو نبند
گناه بی لذت لحظه به لحظه عمیق تر می بلعد دختری را که روزی دوستش می داشتم و امروز پریشان از این شاخه به ان شاخه می پرد در انتظار سقوط از یکی روزی...
باز چشمهایم را بر هم و ناخنهایم را بر کف دستانم می فشارم
و باز سوزشی از حنجره تا معده ام را فرا میگیرد
و ترسی شفاف از عادت احمقانه ام به تو